« ج »

گـفتمان فرهنگی ، اجتماعی ، اعتقادی

فراروی حکمت (حمد و مناجات خداوند)

 

به نام خدا

 

مناجاتی از هنگامه‌ی دریا

آنگاه که به غـدیـر می‌ریزد...

 

  خداوندا ! تو از اسرار دل مردمان ، عزم تصميم گيرندگان ، آنچه در دل‏ها پنهان شده و از اثر هر قدمى ، آهنگ هر سخنى، جنبش هر لبى، همهمه هر نفسى، و از مكان هر موجود زنده‏اى باخبر هستی . تو برای کارسازی آنان که بر تو توکّل دارند از همه کس حاضرتری. چگونه كم باشد چيزى كه مورد قبول تو واقع مى‏شود ؟ خدایا تا آنجا به علم و رحمت تو اميد بسته‌ام كه از آنچه درباره‏ام گفته‌اند باك ندارم چراکه تو آنان را در پس پرده ی رازهایشان می بینی و در عمق درونشان بر آنان آگاهی داری .

  تو را نمیتوان یاد کرد مگر با فراموشی خود . ياد تو مايه روشنى قلب‌ها و خنکای آتش دل‌هاست كه انسان به سبب آن، حقايق را بعد از ناشنوايى مى‏شنوند و بعد از تاريكى مى‏بينند .

  خدايا اگر خطايم بزرگ است پس گذشت تو از گناه من بزرگتر است . پس اگر با زبان ، خودم را به تو نزدیک کرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش چراکه معیار عبادت اخلاص است و ریا ، تباهی آن .

  خداوندا ! به درستى‏كه همّت من و گرايش من به سوى توست، پس لقاء تو آرامش من است ...

 

گزیده‌ای از مجموعه‌ی سخنان و اشعار حضرت علی(ع) در نهج البلاغه – غررالحکم – مفاتیح الجنان

 

 

 ...

 

 

مرد آن ست که سر تا قدمش غرق به خون

آن چنانی که علی از احد آمد بیرون

 

می رسد قصّه به آنجا که علی دل تنگ ست

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ ست

 

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

 

می رسد قصّه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

 

وَ از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

 

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

 

تا شهادت بدهد عشق ولی الله ست

پلّه در پلّه از آن مأذنه بالا می رفت

 

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

 

گفت: این بار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

واژه در واژه شنیدند صدا را امّا...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا امّا

 

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آن که فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

 

شهر این بار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

 

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار از این قصّه به خود می لرزد

 

می رود قصّه ی ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصّه ورق می خورد آرام آرام

 

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده از این قوم که برمی‌گردد

شاعر : حمیدرضا برقعی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/07/22ساعت 18:11  توسط محمّد پـورمازار  | 

فراروی حکمت (علم)

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

اِسئل تعلم

بپرس بدان

 

  انسان به عقلش سنجیده می‌شود آن‌گاه که در دین خداوند عالم باشد و پیراهن حکمت بپوشد . پس حکمت را دریابید حتّی اگر در سینه‌ی منافق باشد و چون خبری شنیدید آن را از روی تدبّر دریابید و نه از روی لفظ آن.

  زشت نپندارید چیزی از شما پرسده شود و ندانید ، از اینکه بگویید نمی‌دانم . پس از آموختن شرم نکنید . ارزش انسان به دانایی اوست .

   برحذر باشید که پروردگار جهانیان بیش از همه کسی را دشمن می‌دارد که اندکی از اینجا و آنجا دانشی گردآورده و هر بامداد می‌پندارد که دانش بسیار دارد.اگر یک پرسش دشوار فراروی او قرار گیرد ، بدون تأمّل از پیش خود نظری فراهم می‌کند و به دانشش می‌بالد حال‌آنکه نادان است . عابد نادان دل با کارهای ظاهرالصّلاحش مردم را از دین بیرون می‌برد.

  درود بر دانشمندی که اگر از وی بپرسند ، پاسخ رسا و شیوا دهد و اگر نپرسند ، خاموشی گزیند . عاقل نیست کسی که از سخن ناحقّی که به او می‌گویند از جا کنده شود .

  امّا واجب ترین علم بر شما علمی است که مسؤول عمل کردن به آن باشید . بهترین علم‌ها آن است که شما را به تقوای الهی برساند و بر هوای نفستان غالب کند . آفت علما رتبه و سروری خواستن آن‌هاست .

 

براستی که روایت کننده‌ی علم چه بسیار است و رعایت کننده‌ی آن چه کم ...

 

 

از مجموعه‌ی کلام حضرت علی(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/07/09ساعت 20:39  توسط محمّد پـورمازار  | 

نوروز1393





+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/03ساعت 0:32  توسط محمّد پـورمازار  | 

ایّام فاطمیّه 2



 و این است فاطمه ...






در جامعه‌ و فرهنگ اسلامی ، سه چهره از زن داریم :  

 یک چهره‌ی سنّتی و مقدّس‌مآب ؛ و یکی چهره‌ی زن متجدّد و اروپایی‌مآب ؛ و یکی هم چهره‌ی فاطمه و زنان فاطمه‌وار ...


 

 ...به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/12/28ساعت 0:22  توسط محمّد پـورمازار  | 

ایّام فاطمیّه


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم




 

و این است فاطمه ...




 

اگر مردم ما از پیشوایان مذهبشان فقط چند «اسم» می‌دانند و از تمام زندگی‌شان ، روز ولادتشان را و شب وفاتشان را و دگر هیچ ، مقصّر  ...


به ادامه‌ی مطلب مراجعه فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/24ساعت 0:9  توسط محمّد پـورمازار  | 

محرّم‌الحرام



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/08/23ساعت 10:43  توسط محمّد پـورمازار  | 

ایران و اسلام 4


 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم


 

 

 

آیا  ایـرانـیـان


اسلام را


به اجبار پذیرفتند ؟

 

 



  یکی از مهمترین و اصلی‌ترین بهانه‌هایی که برای تخریب وجهه‌ی دین اسلام در ایران ، از سوی برخی افراد مطرح می‌شود ، این است که اعراب با زور و خون‌ریزی دین اسلام را به مردم آن روز ایران تحمیل کرده‌اند.به عبارتی زور شمشیر بود که دین مردم را تغییر داد و نه علاقه‌ی قلبی.

  ابتدا چند سؤال مطرح می‌شود و سپس به ایراد بالا پاسخ می‌دهم...


ادامه‌ی مطلب و تصاویر

  .

  .

  .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/07/02ساعت 18:35  توسط محمّد پـورمازار  | 

جلال‌آل‌احمد







+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/06/19ساعت 23:15  توسط محمّد پـورمازار  | 

مناظره‌ی بزرگان 1



بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم


 


مناظره‌ی

 

 امام صادق(ع) با ملحد

 

در وجود خداوند




 

  ضمن تسلیّت به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع) ، مناظره‌ی زیر که میان ایشان و فردی ملحد و منکر وجود خداوند است،خالی از لطف نیست.

 


  و چون امام صادق (ع) از طواف فارغ شد، شخصی ملحد نزد امام آمد و نشست. امام صادق (ع) به آن ملحد فرمود :

«آيا میدانى زمين، زير و بالايى دارد؟» .
گفت : آرى .
فرمود : «آيا زير آن رفته‌‏اى؟» .
گفت : نه .
فرمود : «میدانى زيرِ زمين چيست؟» .
گفت : نه ؛ امّا به گمانم زير آن چيزى نيست. .
امام صادق عليه السلام فرمود : «تا وقتى كه يقين ندارى ، گمانْ ناتوانى است . آيا به آسمان ، بالا رفته‏‌اى؟» .
گفت : نه .
فرمود : «آيا میدانى بالاى آسمان چيست؟» .
گفت : نه .
فرمود : «آيا به مشرق و مغرب رفته‏‌اى تا پشت آنها را ببينى؟» .
گفت : نه.

فرمود : «شگفت است از تو! نه به مشرق رفته‏اى و نه به مغرب، و نه زيرِ زمين رفته‏اى و نه به بالاى آسمان عروج نموده‏اى و از آن‏جا خبرى ندارى تا بدانى پشت آنها چيست ؛ با اين حال ، منكر چيزى هستى كه در ميان‏ آنهاست!  آيا عاقل، چيزى را كه نمیداند، انكار مى‏كند؟ »

ملحد گفت : هيچ كس چنين حرفى به من نزده است مگر تو .

                                                                                                                    


www.hadith.net/n144-e27332-p91.html  



+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/06/11ساعت 15:1  توسط محمّد پـورمازار  | 

مطالب قدیمی‌تر